۱۳۸۸-۱۲-۲۶

بهار

.
.
.
به روز نو
.
همدم نفس تو
.
که باران را به خاطره جاری کنیم

.
که دیریست اشگ پیشواز نیامدن بود
.
به آنجایی که گویی روز/ نو نبود/ بی تو !
.
دیریست همنفس تو
.
ابر را گریستیم
.
به روز نو
.
نو
.
.
.
.








                                                
.
.

۱۳۸۸-۰۴-۱۵

بهار

> بهار >



زمین گرم

آنجا ترانه ای سر آغاز بود

 عقل روئیدن بود به ترنم جان

و باد شتاب نفس تو بود

بر دشت های خالی ز رویش

که شروع عشق بود

و دیگر هیچ

.





۱۳۸۶-۰۷-۱۳

نگاه آخر









Fedrico Garsia Lorka
پاستل شمعی
۱۳۶۹


ایرج سالاروند






۱۳۸۶-۰۱-۱۸

آرزو






آرزویی نبود مانده   

   وقتی من و تو با همیم ،

دوانده ایم به سطر ـ بر لب ابر ـ که بباریم 

آنجا که ـ توومن  

رهایم 

           رها .









Free counter and web stats